شب یلدا رو تو بیمارستان گذروندم
قضیه از این قرار بود که تاریخ زایمان زن داداش روز سی آذر افتاد
یک روز قبل من و خواهر و اون یکی زن داداش به شهر مادری رفتیم، شب رسیدیم و وسایل زن دادشم و آماده کردیم
من و داداش یکشنبه سی آذر ساعت 8 صبح بیمارستان بودیم، بقیه هم تو لابی بیمارستان با گل و شیرینی منتظر تولد نی نی بودند.
دختر ماهمون ساعت 11 به دنیا اومد و و نیم ساعت بعدش به ما تحویلش دادن
من و خواهرم شب یلدا رو تو بیمارستان کنار زن داداش و دخترش گذرونیدیم، بقیه هم خونه دایی دور هم خوش بودن
من دو روز دیگه هم موندم و برگشتم خونه، خواهر و اون یکی زن داداش تا آخر هفته موندن
وقتی اونا برگشتن من بچه ها رو به خواهرم سپردم و به خونه داداش رفتم و تا آخر هفته موندم.
نی نیمون 11 روزه بود و پدر و مادرش میتونستن به تنهایی کارهاشو انجام بدن
هر سال پاییز همینکه نم نم بارون شروع میشد بساطمون رو جمع میکردیم و می رفتیم جنگلهای بلوط.
امسال متاسفانه خبری از بارون و زیبای های پاییز نبود تا پنچ شنبه گذشته.
صبح زود بیدار شدم و دلوان رو بیدار کردم که برای آزمون ماهانه ببرمش مدرسشون
به همراه همسر دلوان رو رسوندیم و رفتیم کله پاچه گرفتیم،بارون نم نم میبارید
رفتیم نون سنگگ بگیرم بخاطر شلوغی نونوایی قید نون سنگگ رو زدیم و به نون تافتون بسنده کردیم.
بعد از صبحانه و چایی، کسری رو از خواب بیدار کردم و با هم رفتیم دنبال دلوان
نزدیک ظهر بود، تصمیم گرفتیم یه دور سمت جاده جنگلی بزنیم، اونجا آش ماست و لبو پخته و نون محلی با عسل و کره خوردیم و برگشتیم خونه.
لباسها رو گذاشتم تو ماشین و روشنش کردم.
کسری و همسر رو بردم پارک آبی و برگشتم خونه ، لباسها رو پهن کردم و یه ساعتی خوابیدم
هوا تاریک بود و بارون به شدت میبارید، رفتم دنبال همسر و کسری و با هم رفتیم خونه خواهرشوهر.
شام رو اونجا خوردیم و رفتیم عیادت یکی از فامیلهای همسر.
برنامه جمعه از لحظه بیدار شدن بچه ها دور دور بود.
چقد دلمون برای بارون، بوی خاک و درختان زیبای رنگارنگ تنگ شده بود.
صبح زودتر از همه از خواب بیدار میشم، بعد از کارهای شخصی لقمه های بچه ها رو آماده میکنم و بیدارشون میکنم.
ضد آفتاب و مداد چشم و روژلب کم رنگ روتین هر روزمه.
بچه ها رو میرسونم مدرسه و خودم میرم اداره. بعضی روزها کارها رو رواله بعضی روزها من و همکارام مدام بین طبقات در تردد هستیم.
امروز صبح دلوان میگفت مامان تو صبح که میری خیلی مرتبی وقتی برمیگردی شلخته ای و سرتا پات خاکیه
خونه هنوز روبراه نشده و ما همچنان خونه پدرجان هستیم.کابینت کار روزی دوساعت میاد یکی دوتا در وصل میکنه و میره.
به کابینت کار گفتم برای طبقه بالا علاوه بر گاز صفحه، فرگازم رو هم میخوام استفاده کنم، تنها مشکلی که هست یکیشون هود نداره.
روشویها و شیر الات هر دو واحد رو عوض کردم و کابینتی گذاشتم.
مجبور شدم وام بخرم و الان اقساط زیادی پرداخت میکنم.
یخچال و فریزرم رسیدن
به چندتا باربری زنگ زدم ، گفتند روز جمعه کار نمیکنن، ما هم عجله داشتیم و نمیشد تا روز شنبه صبر کرد،
از سایت دیوار شماره یه باربری که نوشته بود روزای تعطیل کار میکنه رو پیدا کردم و تماس گرفتم.
ساعت 7 عصر ماشین دم در بود، اسباب کشی تا ساعت 11 طول کشید. ماشینی که فرستاده بودن جای همه وسایل رو نداشت. خود بابری وانت بار گرفت برای خرد و ریزها.
کابینهتا هنوز نصب نشده، طبقه پایین تکمیل نشده و فقط از یه اتاقش میشه استفاده کرد.

من و بچه ها وسایلمون رو برداشتیم و رفتیم خونه بابا.
این هفته رو خونه بابا میمونیم تا یه کم اوضاع خونه روبراه بشه، کنار پدر و مادر حس خوبی دارم.
چهار سال تو این خونه مستاجر بودیم، صاحب خونه بسیار با انصاف و محترمی داشتیم. خیر ببین از زندگیشون
یکشنبه که از کار برگشتم داداش زنگ زد و خبر داد که دایی ساعد رو بعلت تشکیل لخته در پا بردن بیمارستان نمازی شیراز.
دایی ساعد یه سال از من بزرگتره و رابطه خیلی خوبی با همه خواهر زاده ها و برادر زاده ها داره و البته هنوز مجرده.
چند سال بعد از فوت مادربزرگم، پدربزرگ با خانمی مهربان ازدواج میکنه و همین باعث شده من، خاله و دایی هایی همسن و کوچیکتر از خودم داشته باشم.
بعد از شنیدن خبر به شدت استرسی شدم جوری که تمام بدنم میلرزید.دوباره به داداش زنگ زدم و گفتم من میخوام برم شیراز عیادت دایی.
داداش یه کم آرومم کرد و گفتم خودم فردا میخوام برم عیادتش با هم میریم.
دوشنبه من و داداش و خواهر کوچیکه و همسرش راهی شیراز شدیم و به عیادت دایی رفتیم.مامان بعلت کسالت نتونست همراهمیون کنه.
پنچ شنبه صبح رفتم فروشگاه اسنوا برای خرید گاز صفحه ای که تخفیف خورده بود،گاز رو خریدم و قیمت یخچال فریزرهاشونو پرسیدم
وقتی برگشتم خونه از فروشگاه تماس گرفتن و گفتن اگه قصد خرید یخچال فریزر داری تا امروز عصر اقدام کن چون شنبه افزایش قیمت داریم.
پنچشنبه عصر دوباره رفتم فروشگاه و از اونجایی که پول نقد کافی نداشتم یخچال فریزر رو بصورت قسطی سفارش دادم.جالبه که زمان دریافت محصول رو 90 روزه نوشته بود(مگه میخوان ماشین بسازن)