شب یلدا رو تو بیمارستان گذروندم
قضیه از این قرار بود که تاریخ زایمان زن داداش روز سی آذر افتاد
یک روز قبل من و خواهر و اون یکی زن داداش به شهر مادری رفتیم، شب رسیدیم و وسایل زن دادشم و آماده کردیم
من و داداش یکشنبه سی آذر ساعت 8 صبح بیمارستان بودیم، بقیه هم تو لابی بیمارستان با گل و شیرینی منتظر تولد نی نی بودند.
دختر ماهمون ساعت 11 به دنیا اومد و و نیم ساعت بعدش به ما تحویلش دادن
من و خواهرم شب یلدا رو تو بیمارستان کنار زن داداش و دخترش گذرونیدیم، بقیه هم خونه دایی دور هم خوش بودن
من دو روز دیگه هم موندم و برگشتم خونه، خواهر و اون یکی زن داداش تا آخر هفته موندن
وقتی اونا برگشتن من بچه ها رو به خواهرم سپردم و به خونه داداش رفتم و تا آخر هفته موندم.
نی نیمون 11 روزه بود و پدر و مادرش میتونستن به تنهایی کارهاشو انجام بدن